به شبكه اطلاع‌رساني كارفرمايان ايران خوش آمديد!
سخنراني رئيس هيأت مديره انجمن صادركنندگان خدمات فني مهندسي ايران در كنفرانس ماندگاري:

نقش دولت، تشكل‌ها و شركت‌ها در توسعه‌‌ي ظرفيت‌هاي شركت‌ها و ماندگاري آن‌ها

2 آذر ماه 1389
سه شنبه 23 نوامبر 2010 بوسيله ى مهندس محمد رضا انصاري

روزهاي شنبه و يك شنبه 24 و 25 مهر ماه 1389 نخستين كنفرانس بين‌المللي ماندگاري، ظرفيت‌سازي و توانمندسازي شركت‌ها و سازمان‌هاي پروژه محور با رويكرد صنعت احداث در سالن‌همايش‌هاي رازي تهران برگزار شد. يكي از سخنرانان آن همايش مهندس محمد رضا انصاري رئيس هيأت مديره انجمن صادركنندگان خدمات فني مهندسي ايران بود كه در مراسم افتتاح آن كنفرانس سخنراني كرد. وي در سخنراني خود به مهم‌ترين كاركردهاي دولت، تشكل‌ها و شركت‌ها در امر ماندگاري سازمان‌ها پرداخت و جا دارد نكات مهمي كه از سوي وي در اين سخنراني مطرح شد، به ويژه مورد توجه تمام تشكل‌هاي كارفرمايي قرار بگيرد.

خاطر نشان مي‌‌كند به تدريج ساير سخنراني‌هاي ارايه شده در آن كنفرانس مهم از طريق «شبكه اطلاع رساني كارفرمايان ايران» [شاكا] در اختيار علاقمند قرار خواهد گرفت.

نقل اين سخنان با ذكر اينكه در نخستين كنفرانس ماندگاري شركت‌هاي پروژه محور ارايه شده، مجاز است.

از اين همايش به دليل موضوعي كه انتخاب كرده استقبال مي‌كنم، چرا كه ظرفيت‌سازي، توانمندسازي و ماندگاري شركت‌ها در اقصتاد ملي نقش اصلي و تعيين كننده دارند.

فكر مي‌كنم در اين بحث 3 ارگان مؤثر وجود دارد و من از اين فرصت استفاده مي‌كنم و فهرست‌ وار آن‌ها را بررسي مي‌كنم:

1. وظايف دولت

يكي از اين ارگان‌ها تصميم‌گيرندگان آن طرف هستندكه شامل دولت، مجلس ، بانك مركزي، و سازمان‌هاي مهم ديگري مي‌شوند كه مي‌توانند تصميم‌هايي براي بسترسازي توسعه‌ي شركت‌هااتخاذ كنند.

به كشورهاي ديگر كه نگاه كنيد مي‌بينيد كه بستر سازي براي چگونگي رشد استعدادها، چگونگي شكلي‌گيري اين استعدادها و تجميع شركت‌ها و هدايت آن‌ها به سوي سرمايه‌گذاري توسط اين بسترسازي‌ها اتفاق مي‌افتد. در اين قاعده تقريباً استثنايي وجود ندارد. يعني مديريت جامعه، با تدوين قوانين و با اعمال قدرت دولتي و هدايت پول در جامعه در حقيقت براي جهت دهي به استعدادها وشكل گرفتن استعدادها در قالب مؤسسات بستر سازي مي‌كند.

اينكه شركت‌ها چه حهتي را انتخاب كنند به صورت خود به خودي اتفاق نمي‌افتد بلكه بسترسازي‌ها حهت حركت شركت‌ها را تعيين مي‌كنند. به همين دليل اگر در جايي از جامعه بستر لازم فراهم نشده باشد، رشد و توسعه كه به ويژه امري كيفي است محقق نمي شود. تاريخچه‌ي اين كشورها نشان مي‌دهد كه اين بسترسازي اصل ماجراست. اگر محيط كسب و كار مناسب نباشد و براي انجام يك كار يك هفته‌اي 2 سال وقت صرف كنيد - كه امروز در اين كشور گاه رخ مي‌دهد - فضاي كسب و كار براي رشد و توسعه فراهم نيست در نتيجه شما هر قدر استعداد داشته باشيدهدر مي‌رود يا به بيراهه كشيده مي‌شود. يا در جهت كارهاي زود بازده حركت مي‌كند كه سازنده نيست و آينده‌اي را تعريف نمي‌كند. بنا بر اين، يكي از ارگان‌هايي كه بايد راجع به آن صحبت كنيم بسترساز توسعه است. و ما قبل از اينكه به چيزهاي ديگر برسيم بايد وضعيت اين ارگان را تعريف كنيم.

در اين زمينه، دولت، هم در مقام دولت براي مقرراتي كه دارد و اجرا مي‌كند و هم به اعتبار روحيه‌اي كه در درون دولت است براي برخود با استعدادهاي بخش خصوصي نقض كليدي دارد.

البته در شرايط فعلي و تا حدودي به دليل به‌مهري‌هايي كه بيرون‌ها انجام مي‌دهند، فضاي ويژه‌اي به وجود آمده كه در آن اعتماد كردن به پتانسيل‌هاي داخلي مورد توجه قرار گرفته است.

در اين 30 سال گذشته ما آثار مالي عدم اعتماد به نيروهاي داخلي را ديده‌ايم. هر وقت پروژه‌اي تعريف شد گفتيم حتماً بايد يك كره‌اي رئيس شما بشود. من با او حرف مي‌زنم. شما برويد پيش او و شاگردي كنيد. در اين رويكرد نبود خودباوري و عدم اعتماد به استعداد‌هاي داخلي وجود دارد. عدم اعتماد به كساني كه در بيرون ميلياردها دلار را مديريت مي‌كنند اما در داخل مملكت اعتمادي به آنان نمي‌شود. به شركتي كه 400 ميليون دلار ترن‌ اوروش باشد بيشتر اعتماد مي‌كنيم و از 4 و 5 تا شركت ديگر مي‌خواهيم جمع شوند و نوكري آن شركت را بكنند. خوشبختانه آن شركت حالا دارد بهي‌مهري مي‌كند و حاضر نيست بيايد. حالا مي‌گويند خودتان بيائيد كار را انجام دهيد. اما خودمان هم هنوز بلد نيستيم كه چطور بايد كار را انجام بدهيم و دوباره داريم كنسرسيوم را مطرح مي‌كنيم. و به جاي توسعه‌ي كيفي دنبال توسعه‌ي كمي هستيم و فكر مي‌كنيم اگر 5 تا دبستان را كنار هم بگذاريم دانشگاه درست كرده‌ايم. پنج شركتي كه خودشان ناتوان هستند و در مورد مسائل متخلف با هم اختلاف دارند اگر جمع بشوند و كنسرسيون درست كنند مشكلاتشان حل مي‌شود.

اين ماجراي كنسرسوم‌سازي سي و چند سال تاريخ پشت سرش دارد. تا به حال 150 تا 160 كنسرسيوم درست شده است. بايد بررسي كرد كه بر سر اين‌ها چه آمده است؟‌

همانطور كه گفتم دولت با عملياتي كه انجام مي‌هد نقش بستر ساز دارد. يكي از وظايف دولت اين است كه اعتماد كرده و كار را وارگذار كند. قطعاً كار زودتر، ارزان‌تر و با كيفت بهتر تمام خواهد شد.

به فرزندان شما خارج از مرزهااعتماد مي‌كنند و به آنان پروژه‌هاي بزرگ مي‌دهند و آنان‌ هم اين پروژه‌ها را به خوبي انجام داده‌اند. شما تا به حال 400 ضمانت نامه براي بيرون مرز صادر كرده‌ايد. فقط دو مورد از آن‌ها واخواست شده است. يكي از اين دو مورد هم عليه واخواست ضمانت نامه خودش به دادگاه رفته است. آيا غير از اين است؟

من به دليل كمبود وقت به برخي از مسائل با سرعت اشاره مي‌كنم و مي‌گذرم چون تمام شما كه اينجا نشسته‌ايد استاد هستيد.

نتيجه‌ي لت و پار كردن پيمانكاران!

ببينيد! شما مي‌توانيد منابع مالي را به حمايت از جريان ساخت و ساز و حمايت از اين پيمانكاراني كه دارند كار مي‌كنند هدايت كنيد. در اين 30 سال عكس اين جريان رخ داده است. يعني به خاطر دلسوزي براي كشور فكر كرديم اگر پيمانكار را لت و پارش بكنيم و اگر مواظب باشيم كه پيمانكار چيزي اضافه‌تر نبرد، به سود كشور خواهد بود. نتيجه‌اش چه شد؟ نتيجه‌اش اين شد كه پيمانكار را ضعيف كرديد و به جاي آنكه يك پروژه را 2 ساله انجام بدهد مجبور شد 6 سال كار بكند. اگر پيانكار شما قوي بود مي‌توانستيد از او الزام‌هاي كيفي انتظار داشته باشيد، زمانبندي از او بخواهيد. اما آنقدر ضعيفش كرديد كه مجبور شديد به او كمك كنيد. وقتي پروژه‌ي 2 ساله 6 سال طول كشيد، هزينه‌هاي اين تأخيرها را حساب كنيد. هزينه‌هاي تمام شده به طور متوسط دو برابر شده است.

توجه داريم كه اين رويكرد نوع روحيه است. بايد بكوشيم تا اين روحيه عوض شود. شما اگر يك پيمانكار توانمند داشته باشيد مي‌توانيد از او درخواست كيفيت بكنيد. اما از يك پيمانكار درمانده چطور مي‌توانيد توقع كيفيت داشته باشيد؟ حالا چرخ بزنيد توي تهران و كيفيت طرح‌هايمان و كيفيت بتن‌هايي را كه ريخته‌اند نگاه كنيد. بسياري از كارهايمان به همين شكل انجام مي‌شود. هم زمان را از دست مي‌دهيم و هم پولمان را. هم كيفيتمان افت مي‌كند و هم عجله مي‌كنيم. آسفالت مي‌ريزيم. 2 سال بعد بايد تعمريش كنيم. در حاليكه آسفالت بايد 30 سال بماند.

تجربه‌ي موفق صادرات خدمات فني

ما براي صادرات خدمات فني مهندسي جايزه گذاشتيم و كار درستي هم كرديم. علتش هم اين بود كه سال‌هاي اول صادرات خدمات فني مهندسي نياز به يك پشتوانه داشتيم تا يك شركتي به بيرون برود و قواعد بازي را ياد بگيرد. وقتي ياد گرفت خودش مي‌تواند بازي را ادامه بدهد. ما در اين زمينه هنوز دوره‌ي اول را طي مي‌كنيم.

مي‌دانيد كه ما صادرات خدمات فني مهندسي را از سال 1373 شروع كرديم. تا پيش از آگر شما مي‌خواستيد يك بولدزر بيرون ببريد مي‌بايست 3 برابر قيمت آن ضمانت نامه مي‌گذاشتيد كه بلدوزر را بيرون ببريد.

اولين قانون در اين زمينه در سال 1373 تصويب شد. اولين آئين‌نامه‌ها هم در سال 1374 در دولت به تصويب رسيد. اولين فرصت صادرات خدمات فني مهندسي براي ايرانيان در پاكستان فراهم شد. بعد رفتند به تركيه، ارمنستان، بنگلادش، و به كشورهاي ديگر. اموز در 100 كشور دارند كار مي‌كنند.

از سال 1381 كه شما جايزه صادراتي گذاشتيد، رشد 12 درصدي صادرات خدمات فني مهندسي تا سال گذشته به طور ميانگين به 45 درصد رسيد. مي‌دانيد كه 8 درصد جايزه صادراتي گذاشته شده اما براي پرداخت همين مبلغ نيز مشكل ايجاد مي‌كنند. يك وقت مي‌دهند اما يك وقت نمي‌دهند.

علت اينكه اين جايزه را پيشنهاد كرديم اين بود كه متوجه شديم شركت‌هاي ايران با 2 درصد يا 3 درصد اختلاف قيمت پروژه‌ها را از دست مي‌دهيم. چرا كه مزيت‌هاي نسبي مان را براي صادرات به خاطر حفظ قيمت دلار از دست داده‌ايم. پيشنهاد كرديم 10 درصد جايزه صادراتي بگذاريد. با 8 درصد موافقت شد.

شركت‌هاي ايراني در آن سوي مرز و در رقابت با شركت‌هاي كره‌اي و چيني و تركيه‌اي تا 5 درصد تخفيف مي‌هند به اميد دريافت اين جايزه‌ي صادراتي اما گاهي تا 2 سال پرداخت آن به تأخير مي‌افتد. چرا؟ چون اعتقاد وجود ندارد. چون نمي‌دانند كه اين 8 درصد نقش چاشني را در يك انفجار صادراتي بازي مي‌كند. قبول نداريد؟ كافي است به آماها نگاه كنيد.

ميانگين رشد صادرات فني مهندسي تا سال‌هاي 80 تا 81 فقط 12 درصد بود. اما بعد از سال 81 كه جايزه صادراتي تصويب شد به صورت ميانگين به 45 درصد رشد رسيد به طوري كه سال گذشته و در جريان بحران مالي جهاني، 3 ميليارد و 200 ميليون دلار صادرات خدمات فني مهندسي داشتيم. مي‌بينيد! بچه‌هاي شما چنين توانمندي‌هايي از خودشان نشان دادند چون شما هم براي آنان بستر سازي كرديد اما با دو دلي! يعني طرف بايد برود التماس كند تا جايزه‌ي صادراتي‌اش را بگيرد. خوب اگر تو به پيشرفت و توسعه‌ي مملكت فكر مي‌كنيٍ بايد پرداخت اين وجه را يك وظيفه تلفي كني. نه اينكه طرف 10 مرتبه آويزان شود تا با بدبختي اين مبلغ را بگيرد.

مشكلات مناقصات

سال‌هاي سال است كه مي‌گوييم پروژه‌ها را به برآورد حداقل ندهيد. چرا؟ براي اينكه بيكاري زياداست. كساني كه نمي‌خواهند بيكار باشند، زير قيمت برآورد مي‌دهند و گاهي اين برآوردها به 35 درصد زير قيمت هم مي‌رسد. اما بررسي كنيد ببينيد پروژه‌هاي زير قيمت را با چه هزينه‌‌اي تمام كرده‌اند؟ 2 برابر، 2/2 برابر، و حتي 3 برابر.

انجمن‌ شركت‌هاي ساختماني مي‌تواند آمار اين پروژه‌ها را در اختيار بگذارد تا ببينيد كه فرمول حداقل قيمت اساساً اشتباه است. چون همه قيمت‌هاي يكديگر را مي‌دانند و با هم رقابت مي‌كنند. خودشان مي‌دانند كه هزينه‌ي كار برايش ده تومان تمام مي‌شود اما هفت تومان قيمت مي‌دهد. چرا؟ به اميد خدا. مي‌گويم حالا برويم داخل ببينيم چه مي‌شود. چه مي‌شود؟ معلوم است. پول مملكت را داده‌‌اي اما هيچ جا نرفته. كسي هم پول دارد نشده. پول‌ها را توي چاه ريخته‌ايد!

رقابت ناعادلانه

يكي ديگر از مشكلاتي كه به امر بسترسازي مربوط مي‌شود ايجاد رقابت بين دولتي‌ها و خصوصي‌هاست. استفاده از يك شركت دولتي خيلي هم خوب است. كسي با اين امر مخالف نيست. اما وقتي شركت‌هاي خصوصي را به رقابت با شركت‌هاي دولتي وامي‌داريد، مناسب نيست. چون شركت‌هاي دولتي امكاناتي دارند كه شركت‌هاي بخش خصوصي ندارند، اما مي‌خواهند در مناقصه برنده شوند. به همين خاطر برآورد زير قيمت مي‌دهند و همان مشكلي كه گفتم به وجود مي‌آيد.

براي اين مشكل راه حلي وجود دارد كه ما سال‌هاي سال است آن را مطرح مي‌كنيم و آن اين است كه مناقصه‌ي شركت‌هاي دولتي را از مناقصه‌ي شركت‌هاي خصوصي جدا كنند. شما كه نمي‌خواهيد شركت‌هاي خصوصي را فراموش كنيد. شركت دولتي امكاناتي دارد كه متعلق به بيت‌المال است. و به اعتبار همين امكانات است كه مي‌تواند 10 درصد ارزان‌تر قيمت بدهد.

2. وظايف تشكل‌ها

ارگان دوم در اين بحث تشكل‌ها هستند.تشكل‌ها بسيار مهم هستند، براي اينكه تمام حرف‌ها را جمع مي‌كنند پالايش مي‌دهند و به صورت يك حرف جمع‌بندي مي‌كنند و با كساني مانند دولت يا بانك مركزي و سازمان‌هاي بيمه و غيره ارايه مي‌دهند.

حرفه‌اي كه، به عنوان نمونه، اعضاي آن 600 شركت بزرگ هستند مي‌نشينند با يكديگر شرايط را تحليل مي‌كنند و به يك نتيجه مي‌رسند و اين نتيجه را به عنوان يك تشكل مطرح مي‌كند.

تشكل‌هامي‌توانند براي حل مشكلات با دولت همكاري كنند، براي اينكه ابزار اين تشكل‌ها همين شركت‌ها هستند. از سوي ديگر تشكل‌ها وظيفه دارند كلان و ملي فكر كنند و پيشنادهاي اصلاحي بدهند. اين تشكل‌ها بايد بتوانند براي شركت‌ها كارهاي مثبتي انجام دهند.

حدود 90 درصد شركت‌هاي ما در سنت گرفتارند و روش‌هاي مديريت آن‌ها سنتي است. انجمن‌ها قادر هستند سازمان‌دهي‌هايي داشته باشند كه مديريت سنتي شركت‌ها را به مديريت مدرن تغيير بدهد و از اين طريق به افزايش بهره‌وري مدد برسانند.

من از همين جا از تمام انجمن‌ها خواهش مي‌كنم كه بهبود كيفيت مديريت شركت‌ها را جزو كارهاي اصلي خودشان قرار دهند

در حال حاضر شركت‌هاي ما خوب كار مي‌كنند. اما كار اول را خوب انجام مي‌دهند، كار دوم را هم به خوبي به پايان مي‌رسانند اما كار سوم خراب مي‌شود. چرا؟ براي اينكه تمام شركت‌ها زير چتري به نام مدير شركت كار مي‌كنند. سازمان ندارند. و وقتي در عرصه‌هاي بين‌المللي قرار مي‌گيرند و بايد مثلا" 10 يا 20 پروژه را با هم انجام دهند، بايد سازمان داشته باشند، كه متأسفانه ندارند. و همين جاست كه تشكل‌ها بايد بتوانند به شركت‌هاي عضو كمك كنند تا اين مسير را طي كنند.

3. وظيفه‌ي شركت‌ها

سومين ركن در اين بحث شركت‌ها هستند. در اين زمينه يك نكته بسيار مهم است و آن اينكه شركت‌ها به طور ذاتي ملي هستند. يعني به طور ذاتي منافع آن‌ها با منافع ملي يكي است. منحني رونق و ركود شركت‌ها با منحني رونق و ركود كشور دقيقاً يكي است. وقتي كشور گرفتار ركود شود همه گرفتار ركود مي‌شوند. وقتي كشور دچار رونق شود شركت‌ها هم 10 برابر حظ مي‌برند. اين طبيعت شركت‌هاست. در واقع زيربناي كشور را همين شركت‌ها مي‌سازند. صنعت و اقتصاد كشور دست اين شركت‌هاست. در نتيجه منافع اين شركت‌ها به آن‌ها مي‌گويد كه به منافع ملي فكر كنند. و براي آنكه ملي فكر كنند يك شرط لازم است و آن اين است كه به شركت‌ها اعتماد شود.

صداقت مطلق در كسب اعتماد

اما شركت‌ها بايد باتعهد ملي و با صداقت مطلق اين اعتماد را كسب كنند. اعتماد در دراز مدت مهم‌ترين سرمايه‌ي بين‌المللي است. اين اصل به ايران منحصر نمي‌شود. يك اصل بين‌المللي است.

در مورد ماندگاري شركت‌ها هم يك نكته حائز اهميت است. متأسفانه يك كدام از شركت‌هاي ما بيشتر از يك نسل دوام نمي‌آورند. يك نفر بنيان‌گذار شركت بوده است. وقتي مي‌ميرد شركت‌ هم پشت سرش مي‌ميرد. شركت‌ها براي آنكه ماندگار شوند بايد به شركت‌ سهامي عام تبديل شوند. به شركت‌هايي تبديل شوند كه مالكيت را از مديريت تفكيك كنند. يعني مدير به سبب توانائي‌هايش مدير شود و نه به سبب مالكيتش، يا سهم‌اش.اين اتفاق در شركت‌هاي سهامي عام رخ مي‌دهد. در نتيه يكي از شرط‌ها مهم براي دوام شركت‌ها اين است كه به سهامي عام بدل شوند.

متأسفانه وقت من تمام شد اما حرف‌هاي ديگرم باقي ماند. به اميد فرصت‌هاي بعدي.


پذيرش سايت | تماس | نقشه ى سايت | | آمار سايت | بازديد كنندگان : 384 / 369506

 پيگيرى فعاليت سايت fa   پيگيرى فعاليت سايت كارآمدسازي تشكل‌هاي كارفرمايي   پيگيرى فعاليت سايت سرمشق‌هاي كارفرمايي   پيگيرى فعاليت سايت مؤسسه تحقيق و توسعه‌ صنعت احداث   پيگيرى فعاليت سايت نخستين كنفرانس ماندگاري شركت‌هاي پروژه محور   ?    |    سايتهاى پيوندى OPML   ?

سايت با اسپيپ درست شده است 2.1.12 + AHUNTSIC

Creative Commons License